فطریات کدامند؟

یکسری امور ذاتی بنام فطریات وجود دارد که انسان از بدو تولد واجد آنهاست فطریات به دو جنبه ادراکی و تحریکی تقسیم میشوند. فطریات ادراکی یا فطریات عقل نظری شامل قضایای بدیهی است که نه قابل اثبات است و نه قابل انکار چون انکار فطریات ادراکی به خودی خود سفسطه است فطریات ادراکی در جنبه عقل نظری پنج قسم است اول اصل واقعیت دوم محال بون اجتماع نقیضین سوم قانون علیت چهارم علم حضوری انسان به خطاها و نقص هایش و پنجم بزرگ بودن کل نسبت به جزء. تمام قضایای نظری و براهین به قضایای بدیهی برگشت دارند و اگر قضایای بدیهی نباشند راه هرگونه اندیشه و تفکر مبرهن بسته خواهد شد. فطریات تحریکی یا فطریات عقل عملی و محسوسات شامل اول کمال مطلق طلبی ذاتی انسان است که سبب عشق او به هر آنچه کمال است و بیزاری و تنفر ذاتی او از هر آنچه نقص است میشود در نتیجه این گرایش توحیدی سبب ایجاد حسن و قبح عقلی میشود و یکی از بهترین دلایل درونی و فطری برای اثبات مبداء و معاد است و دومین گرایش فطری تحریکی علم حضوری انسان به اختیار خود در اعمالش است البته برخی گرایشات حسی و غریزی مثل امیال جنسی و رفع گرسنگی و تشنگی و غیره را هم جزء فطریات تحریکی میدانند.

ساده ترین راه اثبات وجود نفس

با کمی دقت در اشیاء و موجودات اطرافمان در میابیم که جسم و بدن ما با جمادات و گیاهان و حیوانات در مادی بودن وجه اشتراک دارد اما مثلا یکسری امور در مورد گیاهان و حیوانات و انسانها وجود دارد که در مورد جمادات با وجود این وجه اشتراک یعنی مادی بودن وجود ندارد مثلا گیاه رشد و نمو دارد یا بدن حیوان و انسان علاوه بر رشد و نمو و تولید مثل اعمال دیگری مثل عواطف و خشم نسبت به هم نوع و فرزند و غیره دارد که جماد با وجود مادی بودن فاقد این خصوصیات و امور یاد شده است درنتیجه درمیابیم که بعضی موجودات مادی واجد حیات روحانی یا نفس حیوانی و گیاهی یا حتی انسانی هستند که مجرد از ماده است شاید کسی اشکال کند که علت تفاوت حیوان و گیاه با جماد مثل سنگ در اجزاء تشکیل دهنده آنهاست که اولی از سلول و دومی از مولکول است پاسخ میدهیم که تمام موجودات و اشیاء پیرامون ما من جمله بدن ما چون با حواس ظاهری ادراک میشوند پس مادی هستند و ماده چون از اجزاء تشکیل شده علم حضوری به خود ندارد و شامل قانون حرکت است لذا اجزاء جزیی تر سلول هم مثل مولکول از اتم ساخته شده و در مادیت با هم یکی هستند و وجه تمایز انسان با سنگ همان امر مجرد از ماده یعنی نفس و روح اوست.

عقل پیامبر درون و وحی پیامبر بیرون

بعضی امور معقول بی نیاز از اثبات هستند مثل علم داشتن انسان به ندانسته های خود لذا با توجه به این اصل عقل میفهمد که خیلی مسائل جزئی را نمیفهمد و باز بنابر قانون علیت که اصل دیگر بدیهی است میفهمد که نیاز به وحی آسمانی دارد و پیامبر خاتم برای اثبات ادعای رسالت و نبوت علاوه بر اعجاز حسی که دو نیم کردن ماه بود اعجاز عقلی هم آورده که همان تحدی و مبارزه طلبی قرآن است که تابحال کسی نتوانسته کتابی یا حتی یک سوره مثل قرآن بیاورد و این اعجاز عقلی قرآن است در نتیجه رجوع غیر متخصص به متخصص با توجه به دو اصل بدیهی مزبور امر عقلی است پس مسئله تقلید از مجتهد جامع الشرایط هم عقلی است. عقل و وحی همدیگر را تایید میکنند لذا حکیم ملاصدرا میفرماید لعنت بر فلسفه ای که مخالف وحی آسمانی باشد‌ درنتیجه شرع عقل منفصل است و عقل شرع متصل.

وجود اصیل است یا ماهیت؟

وقتی ماهیت را تعریف کنیم مشخص میشود ماهیت بالتبع است و وجود اصل حالا ماهیت چیست؟ ماهیت حد وجود است و نحوه تحقق وجود را مشخص میکند چون وجود رابط یا وجود ممکن مشکک است در نتیجه ماهیت میزان شدت وجود را در خارج تعیین میکند. برخی حکما فرمودند ماهیت صرفا یک مفهوم انتزاع شده ذهنی از نحوه وجود است و برخی فرمودند وجود فقط در خارج است و به ذهن نمی آید و وجود ذهنی فقط در ذهن است و به خارج نمیرود اما ماهیت هم در ذهن است هم در خارج مثل تصویر و صورت درختی که میبینم اگر خود درخت با دیدن وارد ذهن شود که در ذهن جا نمیشود لذا صورت درخت که علم به ماهیت خارجی درخت است وارد ذهن میشود. ماهیت واجب الوجود عین هویت اوست چون صرف الوجود است و از تمام ترکیبها من جمله ترکیب ماهوی منزه است لذا احکام ماهیت در مورد وجود صرف وارد نیست.

رجعت چیست؟

رجعت یعنی رجوع و برگشت به دنیا از عالم برزخ بعد از وقوع مرگ. اصل رجعت از ضروریات مذهب حقه تشیع است اما جزئیات و نحوه وقوع آن اختلافی است مثلا برخی اعتقاد دارند رجعت با بدن جسمانی و مادی تحقق میپذیرد اما گروهی معتقدند طبق اصل جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء بودن نفس و عدم برگشت فعل به قوه برگشت نفس با بدن مادی به دنیا و طبیعت همانند تناسخ محال است و انسان با بدن مثالی یا بدن برزخی یا بدن اثیری که همگی اشاره به یک حقیقت واحد دارند به دنیا و طبیعت برمیگردد چون اثیر یک حقیقت متافیزیکی است که شکل دارد اما جرم ندارد و سیال است گفته شده با تراکم زیاد اثیر حتی با چشم مادی هم دیده میشود که البته این موضوع در شرایط خاص اتفاق می افتد وگرنه در حالت عادی بدن اثیری و عالم اثیر از دید مادی مستور است. اما شاید پرسیده شود فلسفه و علت برگشت ارواح به دنیا بعد از مرگ چیست؟ دلایل مختلفی برای این پرسش بیان شده و شاید رجعت از اسرار خلقت باشد اما به احتمال زیاد رجعت عمومی نیست و برای برخی ارواح به وقوع میپیوندد یکی از دلایل برگشت به دنیا در رجعت تکمیل دایره سعادت یا شقاوتِ نفس سعید یا نفس شقی است.

رفع شبهه وحی و تعلیم انسان کامل

شبهه ای وارد شده که اگر انسان کامل معلم ملائکه است و صادر اول و آیت کبری حق پس چرا باید دریافت وحی از طریق همین ملائکه برای وی صورت پذیرد؟ پاسخ اینست که انسان کامل یک سیر صعود دارد که همان جنبه (انا بشر مثلکم) است و یک سیر نزول که جنبه (فکان قاب قوسین او ادنی) است در نتیجه جبرئیل وحی را از مرتبه عالی انسان کامل به مرحله دانی او میرساند و بعضی عرفا فرمودند ملائکه از شئونات و درجات وجودی و روحی انسان کامل هستند.

اثبات امامت

در تفسیر آیه (فیها یفرق کلّ امر حکیم) فرمودند که یفرق فعل مضارع و نشانه استمرار است یعنی مقدرات هر سال در شب قدر نازل میشود. اما نزول مقدرات تنها بر قلب انسان کامل و ولی خدا و امام عصر مقدور است و تنها نفس و روح نورانی ایشان که قلب عالم امکان است لیاقت دریافت مقدرات یک ساله را در شب قدر دارد چون امام زمان و چهارده معصوم دارای عصمت علمی و عملی هستند. اثبات عصمت علمی اینگونه است که امام علی فرمودند (سلونی قبل ان تفقدونی) بپرسید از من قبل از اینکه از میان شما بروم من به راه های آسمان نسبت به راه های زمین آشناترم و اگر کسی جزء ذریه معصوم ایشان چنین ادعایی در طول تاریخ کرد رسوا شد اما اثبات عصمت عملی همان درجه عصمتی است که ما نسبت به محارم خود حتی در ذهنمان داریم و در فکرمان هم نسبت به آنها قصد سوء نداریم حال این درجه عصمت را شدید بلکه اشد و کامل کنیم معلوم میشود چهارده معصوم دارای عصمت مطلقه عملی بلکه علمی بودند و از سهو و نسیان و خطاهای غیر تعمدی و حتی مکروهات هم کسی در طول زندگی مبارکشان سر نزده است تا چه رسد به معصیت طبق این آیه قرآن (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) در نتیجه از آیه (فیها یفرق کلّ امر حکیم) اصل امامت به اثبات رسید.

مسئله جبر و تفویض

سوال اینست که آیا اعمال انسان از طرف خدا اجباری است و انسان هیچگونه اختیاری ندارد یا اگر اختیار دارد این اعمال به انسان تفویض و واگذار شده است؟ پاسخ اینست که انسان به علم حضوری درمیابد که در اعمالش کاملا مختار است و این از بدیهیاتی است که حتی نیازی به برهان هم ندارد لذا اگر هم عاقبت امر انسان در علم ازلی حق معلوم است این منافاتی با اختیار وی ندارد چون در علم حق اختیار انسان هم که منجر به آن عاقبت شده وجود دارد. اما تفویض که مفسده آن بیشتر از جبر است اینست که اکثر انسانها بر اساس شرک خفی گمان میکنند اختیار به آنها از طرف خدا تفویض و واگذار شده و انسان در اختیارش استقلال دارد اما واقع امر اینست که چون موجود ممکن هستی اش عین ربط است یعنی بدون وجود مستقل معدوم است و ظهور وجود صرف است لذا اعمالش هم به تبع ذاتش که عین ربط است از خود نیست بلکه از هستی بخش اوست درنتیجه شکی نیست که انسان اختیار دارد چون اگر اختیار نداشته باشد مکلف نیست و جزاء عمل در مورد او بی معنی و ظلم خواهد شد و ظلم از ساحت کمال مطلق حق به دور است اما نکته اینست که اختیار انسان تحت اختیار خداست و در اثبات این مطلب آیه (وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی) دلیل بر توحید افعالی است که مطلبی دقیقتر از امر بین امرین متکلمین است.

رفع شبهه آکل و ماکول در معاد جسمانی

در اثبات معاد جسمانی قرآن میفرماید با وقوع قیامت و نفخ صور ما تمام انسانها را از عالم قبر محشور میکنیم حتی سر انگشتان آنها را هم جمع میکنیم. شبهه ای در این رابطه وارد شده که اگر انسانی بدن انسان دیگر را در دنیا بخورد وقتی آکل و خورنده بمیرد موقع قیامت چطور بدن ماکول یا خورده شده جمع میشود؟ در پاسخ به این شبهه باید مقصود اصلی معاد جسمانی معلوم شود. حقیقت انسان شامل نفس ناطقه و بدن الما است یعنی نفس در هر عالمی بدن متناسب آن عالم را دارد و شیئیت شیء به صورت آن است و ماده الما و نه صورت و ماده معینه و نفس صورت است و بدن ماده. مثلا اگر شخصی مرتکب قتل یا صدمات به شخص دیگر بشود بعد از بیست سال برای دادگاه این جرم او ثابت شود دادگاه نمیگوید چون از بیست سال پیش تا الان کل سلول های بدن مجرم سه بار عوض شده پس شخص فعلی شخص بیست سال پیش نیست لذا همانطور که قبلا گفته شد نفس جوهری است که ذاتا مجرد است و فعلا نیاز به بدن مناسب هر نشئه و عالم را دارد.

بررسی نظریه خلقت ارواح قبل از ابدان

برخی با استناد به آیه (الست بربّکم قالو بلی) و بعضی روایات قائل به خلقت ارواح قبل از ابدان هستند و معتقدند مثلا روح قبل از دمیده شدن در بدن مکان زندگی و دین و مذهب و اینکه با چه کسانی باشد و چه مصائبی را متحمل شود و غیره را خودش انتخاب میکند علاوه بر اینکه این نظریه سخیف است با نظریه مبرهن حکیم ملاصدرا همان جسمانیت الحدوث بودن نفس هم تنافی دارد. البته پذیرش نظریه جسمانیت الحدوث بودن نفس به این معنی که نفس از حرکت جوهری ماده و نطفه تکون و حلول (فنفخت فیه من روحی) در جنبه عقلی پیدا میکند (ثم انشاناه خلق آخر فتبارک الله احسن الخالقین: چون آیه این مرحله از خلقت را در مورد مادیات و جسمانیات نفس نگفته بلکه از تشریفات انشاء جدید که نفس است احسن الخالقین گفته) و صورت آن ماده میشود با عالم ذر و عالم الست که کلام وحی است منافاتی ندارد در واقع عالم ذر عالم حضور جمعی و وجود ربانی و وجود عقلی نفس است نه وجود نفسی و اقرار به توحید در پاسخ به الست بربکم به لسان استعداد است یعنی نفس استعداد فطری و توحیدی در نهانش ودیعه گذاشته شده و اقرار به توحید در عالم ذر محدود به زمان و مکان نیست بلکه هم اکنون هم فطرت همه انسانها در پاسخ به الست بربّکم میگویند قالو بلی و این سوال و جواب تکوینی است در نتیجه بنابر نظر برخی مفسرین حتی مسئله امتحان حضرت آدم که در قرآن آمده هم کشف و شهود حضرت آدم بوده و عدم سجده ابلیس به آدم به این معناست که ابلیس حاضر نبوده مثل سایر مخلوقات در خدمت انسان کامل باشد.