تجرد علم و عالم و اثبات وجود ذهنی
گفتیم یکی از فطریات عقل نظری که از بدیهیات است و نیازی به اثبات ندارد قاعده و علم بزرگتر بودن کل از جزء است همچنین علاوه بر این قاعده بدیهی ما در موضوعات قضایای کلی درمیابیم که تحقق این قضایای کلی در خارج نیست چون خارج جزئی است و کلی نمیتواند در خارج تحقق پیدا کند لذا محل دیگری برای تحقق کلی نیاز است که همان وجود ذهنی است درنتیجه ما با درک کلی هم تجرد علم را ثابت کردیم هم برهان بر اثبات وجود ذهنی اقامه کردیم. البته وقتی ما مثلا درختی را میبینیم تصویر و صورت علمی درخت وارد ذهن ما میشود نه خود درخت پس با قاعده عدم انطباع کبیر بر صغیر هم میتوان تجرد علم را ثابت کرد. اما حالا که ثابت شد به علم حضوری علم امری مجرد از ماده است پس باید ادراک کننده علم یعنی عالم هم مجرد از ماده باشد چون مجرد که علم است محال است در ماده که همان سلول های مغز و نورون ها هستند حلول کند چرا چون قبلا گفتیم جسم و ماده حجم دارد یعنی امتداد در جهات طول و عرض و عمق دارد و هر چه امتداد دارد قابل انقسام است پس جسم و ماده از اجزاء تشکیل شده و هر جزء آن از جزء دیگر غایب است لذا علم حضوری و بالذات به خود ندارد چه رسد به علم بالغیر به ماسوای خود در نتیجه ادراک کردن و عالم بودن فقط از افعال نفس مجرد است و اعضای بدن مثل مغز نقش ابزار و وسیله را دارند و ادراک کننده اصلی نیستند.
استفادهٔ مطالب با ذکر منبع مجازست.